lundi 27 août 2012

اگر به خانه من آمدی


برای من ای مهربان چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم...

فروغ فرخزاد



dimanche 26 août 2012

کشتار جمهوری اسلامی در‌ کردستان

خاطراتی تلخ از58 اعدامی سال 1358 بدست خلخالی 33 
سال قبل در بامداد 28 مرداد با اعدام 11 نفراز پاوه‌ آغاز شد
مادرم گریه کن بر مزارم زار
که اینک زاری رواست،
فراوان گریه کن مادرم،
سرشک خونینت بجاست*




پنجم شهریور سالروز اعدام وحشیانه 11 تن از مبارزان سیاسی کردستان در فرودگاه سنندج در 1358، احسن ناهید و شهریار ناهید، جمیل یخچالی، ناصرسلیمی، عبدالله فولادی، مظفر نیازمند، سیروس منوچهری، اصغرمبصری، مظفر رحیمی، عیسی پیرولی و عطا زندی اگرچه جانشان را از دادند اما با ایستادگی خود هم چون احسن ناهید روی برانکارد در میدان تیر آماده شدن هم چون ناصرسلیمی اراده ی پولادین را از خود به جا گذاشتند.
این اراده در دیگر میدان های تیر در پاوه و کرمانشاه و مریوان و سقز در آغاز آزمونی دشوار برای ملتی ستمدیده بود تا سر بلند از این بوته آزمایش به ساختن تاریخش بپردازد که در شرایط بس نامطلوب بر وی تحمیل گردد.
عکس صحنه تیرباران این عزیزان برجسته ترین صفحه ی تاریخ معاصرخلق کرد است. 
نام ، یاد و راهشان گرامی باد...
عکس فرودگاه سنندج 5 شهریور 1358 

اعدام 11 نفر از اهالی شهرستان پاوه، ساعت 2 و 40 دقیقه بامداد 28 مرداد ماه 1358 در زندان دیزل آباد کرمانشاه:
1- عبدالله نوری
2- هوشنگ عزیزی
3- محمد محمودی
4- یداله محمودی
5- هرمز گرجی بیانی
6- مظفر فتاحی
7- محمد عزتی
8- محمد عزیزی 
9- آذرنوش مهدویان
10- اصغر بهبود
11- حسین شیبانی

اسامی 7 تن از اعدام شدگان پاوه بامداد روز 29/5/1358، در محوطه زندان دیزل آباد کرمانشاه:
1- حاجی افراسیاب
2- عبدالوهاب ملک شاهی
3- عمادالدین ناصری 
4- عبدالکریم کریمی
5- محمد نقشبندی
6- عزیز مراد
7- مراد ذوالفقاری


اعدام 9 تن در شهر مریوان، ساعت 18و 30 دقیقه شهریور 1358:
1- حسین مصطفی سلطانی
2- امین مصطفی سلطانی
3- احمد پیرخضری (کارمند بیمارستان)
4- حسین پیر خضری( معلم)
5- فایق عزیزی ( عضو شواری شهر مریوان)
6- علی داستان( پیشمرگه)
7- بهمن اخضری( پزشک و فیلمبردار)
8- جلال نسیمی
9- احمد قادرزاده اهل روستای دره تفی

اعدام 11 تن در سنندج روز 5 شهریور 1358 ساعت 5 بعدازظهر 2 تن از آنها مجروح بودند( احسن ناهید از ناحیه ران پا، با استفاده برانکارد و ناصر سلیمی، از ناحیه دست راست).
1- احسن ناهید
2- شهریار ناهید
3- جمیل یخچالی
4- ناصر سلیمی
5- عبدالله فولادی
6- مظفر نیازمند
7- سیروس منوچهری
8- اصغر مبصری 
9- مظفر رحیمی
10- عیسی پیرولی
11- عطا زندی



5810_114659814598_628859598_2358467_1085108_n.jpg





اعدام 20 تن در شهرستان سقز ساعت 7 بامداد6 شهریور 1358:
1- احمد سعیدی
2- قادر بهار
3- محمد بابامیری
4- رسول امینی
5- ناجی خورشیدی
6- کریم رضائی
7- انود اردلان
8- سیف الله فیضی
9- علی فخرائی
10- عبدالله بهرامی
11- سید حسن احدی 
12- محمد درویش نقرهای
13- کریم شیرینی
14- ابوبکر حمیدی
15- احمد مقدم
16- جلیل جمالزاده
17- کشی زاده
18- محمد غفاری
19- خاطر خطیبی
20- ناصر حدادی

واین داستان همچنان 33 سال ادامه دارد...

* ترجمه  بیتی از چکامه کردی " دایه گیان" است که در روزهای ماتم و غم شهریور 58، خطاب به مادران کردستان، زمزمه میشد:

دایه گیان بگری له سه ر خاکم که وا شینم ده وی
زور بگری دایه گیان فرمیسکی خوینینم ده وی 



jeudi 9 août 2012

برای زینب جلالیان - لیلا سیف اللهی



نگاره: برای زینب جلالیان - لیلا سیف اللهی

دوست عزیزم هیچوقت اولین دیدارمون را یادم نمیره. همه چیز برایت غریب بود. اومدی تو سلول به نظر بهت زده میومدی. حق داشتی چون تو را بدون اطلاع و برنامه ی قبلی یک باره به تهران آورده بودند. می خواستند پیه مامورین اطلاعات تهران هم به تنت بخوره بلکه بتونن حکم اعدام ات را محکم تر کنند. اومدی داخل سلول چهار نفره ی ما. وقتی ازت در مورد اتهام و حکم ات پرسیدیم و تو با اون آرامش و صلابت گفتی به اتهام همکاری با پژاک حکم اعدام داری و اون طور که آن ها گفته بودند حکم اعدام ات ۲ بار تائید شده. بی اختیار گریه ام گرفت فکر کردم یعنی حیفشون نمی آد که همینطور پی در پی برای مردم مملکت حکم نابودی صادر می کنند؟ هدف واقعی این ها چیه آیا می شه با این روش مملکت را به قول خودشان یکدست کنند؟ آیا می شه جلوی اندیشه و اختلاف اندیشه و سلیقه ی انسان ها را با اعدام گرفت؟ 
گفتی ۲ سال تو زندان کرمانشاه بودی و از هم بندی هات که دلت برای تک تکشون تنگ شده بود و نگرانشان بودی تعریف کردی آن ها که به علت جرایم عمومی نه سیاسی بعضی شون به حبس های طولانی و تعدادی مثل خودت به اعدام محکوم شده بودند. تعریف می کردی که چطور یکی از محکومین به اعدام که زن جوانی بود روزها و شب های متوالی دست به دعا و نماز برداشت تا اعدام نشه و حتی حالتی روحانی پیدا کرده بود ولی در نهایت اعدام شد و دل همه هم بندی ها را سوزاند. از بچه های زندانی ها که با مادران خود در زندان بزرگ می شدند تعریف می کردی این ها همه برای ما درس بود درس هایی از واقعیت های پنهان کشورمان ایران. 
غرور و شجاعت تو دختر کرد هم وطنم مثال زدنی است. گه گاهی بین حرف هایت متوجه می شدیم که چه شرایط سختی را گذرانده ای والا کسی نبودی که بخواهی در مورد شکنجه ها و آزارهایی که بر تو روا شده حرف بزنی و من هیچوقت علت آن را نفهمیدم. یادمه تا وقتی که اثر اون زخم بزرگ و عمیق را لابلای موها روی سرت دیدم و ازت پرسیدم آیا بر اثر شکنجه ایجاد شده نگفته بودی و حتی اونوقت هم خیلی سرسری و مختصر گفتی که براثر ضربه با جسم سخت فلزی طی بازجویی ها ایجاد شده است. یا باز خیلی اتفاقی متوجه شدم که بازجوها برای ایجاد جنگ روانی به تو تهمت زده بودند که باکره نیستی و تهدید ات کرده بودند به تجاوز و تو محکم ایستاده بودی و گفته بودی باکره ای و این را پزشک قانونی هم تائید کرده بود و همین باعث شد نتونن خواست کثیف خود را عملی کنند. همیشه این حرف ات توی گوشم هست که هیچ کاری که سزاوار مجازات اعدام باشه نکرده ای ولی اگر قرار باشد به تصمیم حکومت اعدام شوی بدون ترس وپشیمانی محکم روی چهارپایه اعدام خواهی ایستاد. 
با خوی صبورت ما را شیفته ی خودت کرده بودی یادمه وقتی یکی از ما بی قراری می کرد و مدام نق میزد چطور با آرامش ات او را آرام می کردی. 
چقدر بعضی چیزهای زندگی عادی برات پیش پا افتاده و ناچیز بود و چه طبع بلندی داشتی. همه ی این خصوصیات انسانی تو باعث شد که همیشه در طول این دو سال و اندی در فکرم حاضر باشی. 
چند ماه بعد از آزادی ام تو را مجددا به کرمانشاه منتقل کردند و حکم اعدام ات که ۲ بار تائید شده بود شکسته و به حبس ابد بدل شد. گرچه این هم حکمی غیرانسانی و ناعادلانه است ولی امیدوارم که به زودی شکسته شود. 
مدتی است از بیماری تو و شرایط بد زندان خبر می رسد نگران ام چون میدانم که مسئولین زندان بدون ذره ای احساس مسئولیت یا وجدان در قبال شما زندانیان تنها این عنوان را با خود یدک می کشند. اصلا این پروژه ی آن هاست مدت ها است آن را اجرا می کنند منتها این روزها فراگیر و علنی شده از همان وقتی که جنایاتشان را آشکارا جلو چشم همه انجام می دهند. 
من این را حق تو و سایر زندانیان می دانم که از امکانات و حقوق انسانی برخوردار باشید و آن را طلب کنید البته میدانم که تو به این آگاهی. بدان آینده ی کشور ما به وجود سرمایه هایی چون تو نیاز دارد و وظیفه همه ماست مایی که خود را عدالت خواه می دانیم که تو و بقیه زندانیان را برای دست یافتن به حقوق انسانی تان یاری دهیم و حالا که در پشت میله های سرد زندان های سیاه کشورمان گرفتارید صدای تان را به گوش مردم جهان برسانیم. بدان که من سعی خودم را خواهم کرد. 

لیلا سیف اللهی 
٣ مرداد ۹۱


دوست عزیزم هیچوقت اولین دیدارمون را یادم نمیره. همه چیز برایت غریب بود. اومدی تو سلول به نظر بهت زده میومدی. حق داشتی چون تو را بدون اطلاع و برنامه ی قبلی یک باره به تهران آورده بودند. می خواستند پیه مامو
رین اطلاعات تهران هم به تنت بخوره بلکه بتونن حکم اعدام ات را محکم تر کنند. اومدی داخل سلول چهار نفره ی ما. وقتی ازت در مورد اتهام و حکم ات پرسیدیم و تو با اون آرامش و صلابت گفتی به اتهام همکاری با پژاک حکم اعدام داری و اون طور که آن ها گفته بودند حکم اعدام ات ۲ بار تائید شده. بی اختیار گریه ام گرفت فکر کردم یعنی حیفشون نمی آد که همینطور پی در پی برای مردم مملکت حکم نابودی صادر می کنند؟ هدف واقعی این ها چیه آیا می شه با این روش مملکت را به قول خودشان یکدست کنند؟ آیا می شه جلوی اندیشه و اختلاف اندیشه و سلیقه ی انسان ها را با اعدام گرفت؟
گفتی ۲ سال تو زندان کرمانشاه بودی و از هم بندی هات که دلت برای تک تکشون تنگ شده بود و نگرانشان بودی تعریف کردی آن ها که به علت جرایم عمومی نه سیاسی بعضی شون به حبس های طولانی و تعدادی مثل خودت به اعدام محکوم شده بودند. تعریف می کردی که چطور یکی از محکومین به اعدام که زن جوانی بود روزها و شب های متوالی دست به دعا و نماز برداشت تا اعدام نشه و حتی حالتی روحانی پیدا کرده بود ولی در نهایت اعدام شد و دل همه هم بندی ها را سوزاند. از بچه های زندانی ها که با مادران خود در زندان بزرگ می شدند تعریف می کردی این ها همه برای ما درس بود درس هایی از واقعیت های پنهان کشورمان ایران.
غرور و شجاعت تو دختر کرد هم وطنم مثال زدنی است. گه گاهی بین حرف هایت متوجه می شدیم که چه شرایط سختی را گذرانده ای والا کسی نبودی که بخواهی در مورد شکنجه ها و آزارهایی که بر تو روا شده حرف بزنی و من هیچوقت علت آن را نفهمیدم. یادمه تا وقتی که اثر اون زخم بزرگ و عمیق را لابلای موها روی سرت دیدم و ازت پرسیدم آیا بر اثر شکنجه ایجاد شده نگفته بودی و حتی اونوقت هم خیلی سرسری و مختصر گفتی که براثر ضربه با جسم سخت فلزی طی بازجویی ها ایجاد شده است. یا باز خیلی اتفاقی متوجه شدم که بازجوها برای ایجاد جنگ روانی به تو تهمت زده بودند که باکره نیستی و تهدید ات کرده بودند به تجاوز و تو محکم ایستاده بودی و گفته بودی باکره ای و این را پزشک قانونی هم تائید کرده بود و همین باعث شد نتونن خواست کثیف خود را عملی کنند. همیشه این حرف ات توی گوشم هست که هیچ کاری که سزاوار مجازات اعدام باشه نکرده ای ولی اگر قرار باشد به تصمیم حکومت اعدام شوی بدون ترس وپشیمانی محکم روی چهارپایه اعدام خواهی ایستاد.
با خوی صبورت ما را شیفته ی خودت کرده بودی یادمه وقتی یکی از ما بی قراری می کرد و مدام نق میزد چطور با آرامش ات او را آرام می کردی.
چقدر بعضی چیزهای زندگی عادی برات پیش پا افتاده و ناچیز بود و چه طبع بلندی داشتی. همه ی این خصوصیات انسانی تو باعث شد که همیشه در طول این دو سال و اندی در فکرم حاضر باشی.
چند ماه بعد از آزادی ام تو را مجددا به کرمانشاه منتقل کردند و حکم اعدام ات که ۲ بار تائید شده بود شکسته و به حبس ابد بدل شد. گرچه این هم حکمی غیرانسانی و ناعادلانه است ولی امیدوارم که به زودی شکسته شود.
مدتی است از بیماری تو و شرایط بد زندان خبر می رسد نگران ام چون میدانم که مسئولین زندان بدون ذره ای احساس مسئولیت یا وجدان در قبال شما زندانیان تنها این عنوان را با خود یدک می کشند. اصلا این پروژه ی آن هاست مدت ها است آن را اجرا می کنند منتها این روزها فراگیر و علنی شده از همان وقتی که جنایاتشان را آشکارا جلو چشم همه انجام می دهند.
من این را حق تو و سایر زندانیان می دانم که از امکانات و حقوق انسانی برخوردار باشید و آن را طلب کنید البته میدانم که تو به این آگاهی. بدان آینده ی کشور ما به وجود سرمایه هایی چون تو نیاز دارد و وظیفه همه ماست مایی که خود را عدالت خواه می دانیم که تو و بقیه زندانیان را برای دست یافتن به حقوق انسانی تان یاری دهیم و حالا که در پشت میله های سرد زندان های سیاه کشورمان گرفتارید صدای تان را به گوش مردم جهان برسانیم. بدان که من سعی خودم را خواهم کرد.

لیلا سیف اللهی
٣ مرداد ۹۱